ضمیر ناخودآگاه ،  موضوع تحقیقات روانشناسی بسیاری در سده های اخیر است. در این مقاله قصد نداریم به بررسی علمی ضمیر ناخودآگاه بپردازیم. می خواهیم تاثیر این ضمیر را بر زندگی و تجربیات خود آنالیز کنیم.

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که دلیل برخی از اتفاقات زندگی خود را نمی دانید. اتفاقاتی که ناخواسته رخ می دهند. و یکسری افراد به شما گفته اند حتما در ناخودآگاه به چیزی باور دارید که مسبب این اوضاع و احوال در زندگی تان است. ضمیر ناخودآگاه همان جایی است که باورهای ما در خصوص خودمان، دیگران، زندگی و… را در برمی گیرد. باور هایی که برخی از آن ها قدمت زیادی دارند و تغییر آن ها شاید کار چندان ساده ای نباشد. البته امر ممکنی است. و اگر راهش را بلد باشیم چندان سخت هم نیست.

تاثیرات ضمیر ناخودآگاه

شاید برای شما هم جالب باشد و دیده باشید برخی از افراد هستند که تلاش خیلی زیادی در زندگی خود می کنند اما نتیجه ابدا با تلاشی که کرده اند همخوانی ندارد. افرادی که شبانه روز تلاش می کنند و زحمت می کشند اما ثروتمند نمی شوند. کسانی که هر کاری راه می اندازند ورشکست می شوند. در یک جمله سمت دریا می روند خشک می شود!

در توجیه این موارد همیشه گفته ایم که طرف بدشانس است. اما حقیقت این نیست. اعتقاد به شانس و قسمت و امثالهم، فقط یک توجیه است. ما در اینجا به دنبال دلیل حقیقی اتفاقات زندگی هستیم.

گذشته از این که نمی توان تمام شکست ها را به ضمیر ناخودآگاه نسبت داد اما بالغ بر 99 درصد اوقات پای ضمیر ناخودآگاه در میان است. به ضمیر ناخودآگاه القابی نسبت داده اند مانند کودک درون، در برخی فرهنگ ها خدای درون یا واژه معروف مادر دوم.

باورهای ناخودآگاه

باورهای ناخودآگاه

 

پیشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد زیبایی چیست؟

پیشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد بهترین بودن

پیشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد عشق چیست؟

 

دلیل نام گذاری ضمیر ناخودآگاه

اینکه می گویند کودک درون به خاطر این است که انگار لجباز و بی منطق است و کار کردن با این ضمیر و ارتباط برقرار کردن با آن، راه و رسم خودش را می طلبد. به قول شاعر چونکه با کودک سر و کارم فتاد/هم زبان کودکان باید گشاد. باید اضافه کنیم که ضمیر ناخودآگاه نیز زبان ویژه خود را دارد. اگر درخواست وانتظاری از آن داریم باید به شیوه خودش و از راه های خاصی به آن نفوذ کنیم. لازم است بگویم این راه ها ساده است و برای همه قابل فهم و اجرا.

اینکه می گویند خدای درون به این دلیل است که انگار اوست که بر زندگی ما حکمرانی می کند. دلیل خیلی از اتفاقات خوب و بد زندگی ما، باورهای ناخودآگاه ماست. باورهایی که از وجود آن ها آگاهی کامل نداریم اما هستند و موجب ایجاد تجربیاتی برای زندگی ما می شوند. لازم است بگویم ما با نامگذاری خدای درون زیاد موافق نیستیم. چرا که خدای درون منبع الهام و شهود درونی ماست که از ضمیر ناخودآگاه نیز قوی تر است. و وقتی بتوانیم این دو را هم مسیر کنیم، تجربه بهشت در همین دنیا اتفاق خواهد افتاد. چیزی که از آن به عنوان هماهنگی بین ذهن و روح یاد می کنند.

مادر دوم هم لقب دیگری است که به ضمیر ناخودآگاه نسبت می دهند. دلیل این نامگذاری این است که ضمیر ناخودآگاه هر اقدامی که انجام می دهد در جهت حفاظت از ماست. می خواهد که ما را از خطرات دور نگه دارد و این کاملا درست است. در مقالات بعد در خصوص این حمایت بیشتر توضیح می دهیم.

 

پیشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد استرس و دلایل ایجاد آن

پیشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد برداشت درست از قانون جذب

پیشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد زندگینامه نیک وی آچیچ

 

ردپای ضمیر ناخودآگاه

اگر بخواهیم مثال روشنتری برای توضیح ضمیر ناخودآگاه بزنیم: فرض کنید رئیس یک شرکت، تعدادی کارمند استخدام می کند که همه از زیر کار دررو هستند. آنها را اخراج می کند و این بار با دقت بیشتری و با ریزبینی و مصاحبه دقیق تر، کارمندهای موجه تری را استخدام می کند. بعد از یک مدت اتفاق تکرار می شود و انگار سرنوشت شرکت این است که کارمندهای بی کفایتی داشته باشد. به طور کلی اتفاقات تکراری و سلسله وار که گاهی کلافه مان می کند به دلیل برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه ماست.

ساده بگویم اگر برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه ما درست نباشد انگار تلاش های فیزیکی ما را خنثی می کند. درمانده و خسته می شویم و فکر می کنیم که اشکالی در ما هست که نمی توانیم از پس فلان کار بربیاییم.

برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه

به راستی عقاید و باورهای ما یا همان برنامه های ذهن ناخودآگاه ما از کجا آمده اند؟ دقیقا به وسیله خودمان. زمانی که متولد می شویم یک لوح سفید هستیم. به مرور و در روند رشد خود به واسطه اتفاقاتی که برای ما رخ می دهد به شناختی نسبت به خود، توانمندی ها، دیگران و جهان دست پیدا می کنیم و این ها همان باورها و برنامه های ضمیر ناخودآگاه ماست. پس اگر شناخت ما از موقعیت ها این باشد که من سمت دریا که هم می روم باید یک کاسه آب با خود بردارم؛ پس تعجبی ندارد که خوشی سواره باشد و ما پیاده. همان داستان جن و بسم الله همیشگی. بخش عظیمی از عقاید ضمیر ناخودآگاه ما، در دوران کودکی و به واسطه تجربه زندگی خانوادگی و اجتماعی خودمان در آن دوران شکل گرفته است.

برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه

برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه

البته لازم نیست که بترسیم و فکر کنیم که عقاید ناخودآگاه ما وحی منزل است و ما محکومیم به این که همواره تجربه هایی داشته باشیم که ما را محدود و ناخشنود می کند. دقیقا برعکس. اینکه به ضمیر ناخودآگاه پرداختیم بییشتر برای این بود که اتفاقات و تجربیات زندگی خودمان را علت یابی کنیم.

و حالا یک خبر خوب. تمام این عقاید و باورها، قابل تغییر است. با تغییر این عقاید، شناخت ما از جهان نیز تغییر می کند و  به همان میزان، واکنش ها و تجربیات ما نیز شکل متفاوتی به خود می گیرد.

نحوه تغییر این عقاید، راه و روش آن و زمانی که برای تغییر لازم است یکی از اصلی تریم مباحثی است که سایت lifeschool.irبه آن خواهد پرداخت.