تغییر زندگی ام در این چند سال

 

دانلود فایل تصویری

 

دانلود فایل صوتی

 

چند وقتی بود که درگیر یک چالش جدید در زندگیم بودم. مسآله ای که در ابتدا آنقدر کوچک به نظر می رسید که اصلا به چشم نمی آمد. من غرق در اهدافی بودم که برایم اولویت داشتند و غرق در آرزوی بزرگتر شدن. تا به خودم آمدم دیدم آن مسئله هم دست روی دست نگذاشته و پا به پای من بزرگ شده. تصمیم گرفتم هر طور که شده حلش کنم. شروع کردم به چاره اندیشی. پلن ریختم و بهایی که برای حل آن لازم بود را مشخص کردم. بهای مالی و زمانی بسیار زیادی می طلبید اما برای من ارزشش را داشت. حرف دیگران را که میگویند طبیعی است. همه همینطور هستند را نمی فهمم. من تصمیم گرفتم که مشکلات در زندگیم طبیعی نشوند. بهتر بگویم تصمیم گرفتم با آن ها همزیستی نکنم. چرا که از ضعف من تغذیه می کنند و بزرگ می شوند.

 

آستین همت را بالا زدم و شروع کردم. به لطف خدای مهربان در مدت زمانی کمتر از یک ماه اوضاع به طرز عجیبی دگرگون شد. انقدر سرعت پیشرفتم زیاد بود که خودم متحیر شدم.
بعد از اینکه یک سری اتفاقات خوب افتاد تصمیم گرفتم بنشینم و تغییر زندگی ام  به واسطه این یک ماه تمرین را بنویسم. به لطف خدای مهربان نتایج عالی بود. در همان لحظه، احساسی به من گفت به تغییر زندگی ات این چند ساله را بنویس. از زمانی که تصمیم گرفتی شروع کنی. زمانی که هیچ خبری از اتفاقات خوب امروز نبود.

فکر کردم و نتایجی که به ذهنم می رسید را یادداشت کردم. زیاد بودند…. خیلی زیااااااااااااااااااد….
تازه به این نتیجه رسیدم که چقدر یک زندگی و یک انسان پتانسیل دارد برای بهتر شدن. دیدم که امروز من هیچ ارتباطی با گذشته ام ندارم. خود چند سال پیشم را انگار نمی شناختم. انسانی که غرق در مشکلات متعدد بود. اعتراف میکنم امروز و در همین لحظه مسائل بسیار زیادی هست که باید از پسشان بربیایم و مهمترینش رسیدن به پیشرفت مالی است که برای خودم تعیین کرده ام.

 

در هر صورت امروز نسبت به 3 سال پیش شبیه یک رویاست. یک رویای زیبای تمام ناشدنی. افتخار کردم به زندگی ای که خالی از آن آشفتگی ها بود.خالی از جنگ و درگیزیهای تمام ناشدنی درونی. خالی از انسانهای پوچ و بی هدفی که از خودم بی هدف تر بودند. خالی از تنفر و خشم دورنی. خالی از تلوزیون. خالی از اخبار. خالی از فشار و نگرانیهای مالی(الآن شروع به تحول مالی کرده ام)… خالی از ناامیدی از خودم وخداوندم…

 

تغییر زندگی و پرداخت بها

 

احساس کردم ارزشش را داشت. تمام بها و هزینه و مایه ای که  گذاشتم می ارزید و اگر صد برابر آنچه صرف کردم را نیز صرف می کردم باز هم در مقابل وسعت تغییر زندگی ام در این چند ساله  هیچ بود….

ارزشش را داشت که برخی دوستی ها و وقت گذراندن ها را تمام کنم. ارزشش را داشت که بی تفاوت باشم به نگاه سنگین دیگران. دیگرانی که تصور می کردند عقلم را از دست داده ام. دیگرانی که سرزنش می کردند که توهین می کردند. ارزشش را داشت که با وجود تمام اینها ادامه بدهم. کم نیاورم. پا پس نکشم. ارزشش را داشت که تمام کنم دلبستگی هایی که عمری در من ریشه دوانده بودند. راههایی که سال های سال آنها را پیموده بودم و شغلی که سالهای زیاد برای آن وقت گذاشته بودم. همه شان را تمام کردم تا به جهان بگویم من مرد این راه هستم. تا تهش ادامه می دهم. ایمان دارم که خداوند به من پاسخ می دهد…
و خدواند پاسخ داد… آرامش وارد زندگیم شد. روابطم زیباتر شد. آرامش و اطمینان مالی بیشتر شد. خدا را در درونم احساس کردم. و احساس کردم این همان زندگی ای است که سال های سال در آرزویش بودم.

 

وسعت این زیبایی گاه مرا دیوانه می کند… که اگر این زندگی است پس من سال های پیش چه می کردم. انگار که اسم آن سال ها را نمی شد زندگی گذاشت. در آن سال ها فقط بیهوده نفس می کشیدم.

نمی دانم در سال های آینده قرار است چقدر جهانم زیباتر شود.جقدر زندگی شگفت انگیز تر شود .فقط می دانم ارزشش را دارد که تمام عمر و عشق و وقت و هزینه و داراییم را برایش صرف کنم.

 

اینها را گفتم تا به شما انگیزه بدهم که سختی های اول راه شما را منصرف نکند. که انسانهای اطرافتان شما را دلسرد نکند. با تمام احترامی که برای همه انسانها قائلیم باید بگویم بیش از 90 درصد مردم هیچ وقت طعم خوشبختی حقیقی را نمی چشند. طعم عشق را احساس نمی کنند. آنها نمی دانند برای چه زنده اند. هدفشان را گم کرده اند.

میتوانیم متفاوت زندگی کنیم و متفاوت نتیجه بگیریم.