ناامید شدن   

 

دانلود فایل صوتی

 

امروز می خوام درباره ادامه دادن و ناامید نشدن صحبت کنم. درباره ایمان قلبی ای که باعث میشه ما دست از کار نکشیم و تو پستی بلندی های مسیر، هدفی که یه روز با اشتیاق، انتخابش کردیم  رو رها نکنیم. افراد موفق خیلی زیادی هستند که قبل از رسیدن به مراحل چشمگیر زندگیشون،  

روزهای ناامید کننده ای رو هم پشت سر گذاشتن. نقطه مشترک تمام این افراد اینه که اونا ورای ظاهر گاها نادلخواه زندگی، امیدی داشتن که اونها رو از دلسرد شدن نجات می داده.

 میدونم که  همه ی ما مقطعی، ناامید شدن رو تجربه میکنیم و گاها قید خواسته هامون رو میزنیم. خواسته هایی که یه روزی با اشتیاق وصف ناپذیری،  شروع به پیگیری اونها کردیم. اما جدای از این موارد مقطعی، اون چیزی که باعث میشه دوباره به مسیر برگردیم ایمان قلبی ای هست که به ما میگه این کار شدنیه. انگار یه حسی ته وجودمون هست که باعث میشه  بارها و بارها بلند شیم و به صدایی که تو ذهنمون هست و میخواد دلسردمون کنه بها ندیم و همین باعث ادامه دادن ما و تلاش کردن و اقدام کردن ما میشه و نتیجه این اقدام کردن در مسیر درست اینه که به اهدافمون می رسیم.

 

 چند روز پیش یه اتفاقی برای من پیش اومد که باعث شد این موضوع  برای من یادآوری بشه و همون زمان به ذهنم رسید که با شما هم  در میونش بذارم. چون ایمان دارم خیلی از ما به شنیدن این حرفا نیاز داریم تا بتوانیم باور کنیم که خیلی از کارا شدنیه و این باور به ما قوت قلب می ده.

 

 

مثال عملی از زندگی خودم(ناامید شدن)

 

 یادمه حدود دو سال پیش بود که تصمیم گرفتم یکی از ضعف‌های شخصی خودم رو برطرف کنم. شروع کردم دربارش مطالعه کردن و دنبال راهکار گشتن. یه سری تمرین واسه ی خودم مشخص کردم که باید به صورت روزانه انجام می‌دادم. بعد از یه مدت فهمیدم که اون تمرین ها نمی تونه کمکم کنه. چون هیچ تأثیری از انجامش ندیده بودم. اگر تمرین موثری بود قاعدتاً بعد از این مدت باید یه نشونه حتی کوچیک از اثربخش بودنش می دیدم. خب بیخیالش شدم و دنبال یه راه دیگه گشتم. از اونجایی که درباره مشغله  اون روزای من زیاد کار نشده بود اطلاعات خیلی دقیقی از مسیری که باید میرفتم نداشتم.

 

 و همین موضوع کارو سخت تر می‌کرد. خب یه مدت خیلی دلسرد بودم. با یه حسرت عجیبی از خودم می پرسیدم یعنی میشه یه روزی برسه که من بتونم این مشکل رو حل کنم و ته دلم یه ناامیدی خاصی بود که می گفت فکر نمی کنم شدنی باشه یا چیزی شبیه اینکه  تو نمیتونی از پسش بربیای. خب من بازم  دنبال راه چاره بودم تا اینکه یه روز به یه موضوع خیلی مرتبط برخوردم. همون لحظه یه حسی بهم گفت شاید بتونی از این فرمول واسه حل مشکل خودت کمک بگیری. مطمئن نبودم میشه یا نه ولی امتحانش کردم. و یه  نتایج خیلی خیلی کوچیکی اتفاق افتاد و من هی  ادامه دادن رو به خودم یادآوری کردم. تا مدتها بعد اوضاع بهتر شده بود اما همچنان حضور اون موضوع حس می شد ولی من  باز هم ادامه دادم و کوتاه نیومدم. هرچند در مواردی شرایط سخت و آزاردهنده بود.

 

تا اینکه  دیروز تو شرایطی قرار گرفتم که اون شرایط، دست میذاشت رو نقطه ضعف من. شاید باورتون نشه اما من به حدی عالی عمل کردم که خودمم هاج و واج موندم. موقعیتی که شاید اگر دو سال پیش اتفاق می افتاد به حدی منو به هم می ریخت که تا چند روز بعدش حال خوشی نداشتم  این بارخیلی ساده حل شد.

 

من متوجه شدم تلاش من و کار کردن هر روزه،  روی خودم و ادامه دادن  این مسیر، نتیجه داده. می دونید از یه جایی به بعد که اوضاع بهتر و بهتر شد و اون مشکل، توزندگی من کم رنگ تر شد انگار که دیگه  اصلا یادم رفت چه روزهای سختی داشتم. به کل فراموش کرده بودم اوضاع سخت گذشته رو و اصلاً یادم رفته بود.

 

 چون وقتی شرایط بهتر و بهتر میشه اوضاع جدید برای ما طبیعی میشه و یادمون میره که این اوضاع یه  روزی واسمون در حد یه رویای دست نیافتنی بوده.

 

 و چقدر خوب شد که دیروز این شرایط ناگهانی پیش آمد و این موضوع رو برای من یادآوری کرد و چقدر خوبه که همه ما گه به گاهی به خودمون یادآوری کنیم که چقدر از داشته های امروزمون در گذشته واسمون یه رویا بوده. اینجوری  واسه ذهنمون این موضوع جا میفته که هر اونچه امروز واسم خیلی گنده است  و حکم شاخ غولو داره اگر من  آروم آروم برم سمتش و یه مدت زمانی رو سعی کنم جدی روش کار کنم در طول زمان اوضاع از اونی که فکرشو بکنیم خیلی خیلی بهتر میشه.

 

 اما همه اینا زمانی اتفاق می افته که ما در طول مسیر از ناامید شدن دوری کنیم و ادامه دادن رو فراموش نکنیم. چون طبیعیه که زمان استارت زدن یک کار یا  زمان شروع حرکت برای یه هدف، اوضاع زیاد امیدوارکننده نباشه و تا مدتها بعد هم همینطور بمونه. چون اتفاقات خوب زمان می‌برند و این موضوع طبیعیه که در آغاز اوضاع زیاد باب میل ما نباشه. اصلاً همین باب میل نبودن هست که سبب حرکت ما میشه. پس باید یه سری قوانین رو درک کنیم و بپذیریم تا بتونیم راحت تر زندگی کنیم و مهمتر از همه بتونیم نتیجه‌بخش عمل کنیم.

 

 کسی که نمیتونه این پذیرش رو نسبت به شرایط موجود داشته باشه و کسی که نمیتونه برای به بار نشستن اقداماتش صبور باشه لاجرم   به  ناامید شدن دچار میشه. چون اون فرد، آگاهی کمی از مسیر زندگی داره و باید بارها و بارها سرخورده بشه تا نهایتاً به این نتیجه برسه که اتفاقات خوب زمان می‌برند.

 

 و وقتی به این نتیجه برسه مشکلی با مدت زمان طبیعی هر اتفاق نداره و تو اون مدت با شرایط موجود نمی جنگه. بلکه پذیرش داره نسبت به وضع موجود.

 

 مطمئنم هر کدوم از شما که الان حرفای منو میشنوید یه موضوعی هست که خواستار بهبود اون باشید. می خوام بهتون بگم ادامه بدید و اگه راه حل رو نمیدونید جستجو کنید و مطمئن باشید به راه حلش می رسید. صبور بودن، رمز خیلی از موفقیت هاست. فکر نکنید هر کسی میتونه صبور باشه. فقط یه فردی که روی آگاهی خودش کار کرده و این موارد رو به ذهن خودش القا کرده میتونه صبور باشه. میتونه ادامه بده و اعتماد کنه به جریان هستی.

 ازتون می خوام تحت هیچ شرایطی به ناامید شدن تن ندید. هر چیزی که میخواید رو با صبر و لذت،  دنبال کنید و با اعتماد به مسیر.

 

 حتی اگر راه اشتباه رو رفتید اصلاح مسیر کنید و باز ادامه بدید. این حرکت و این پویایی هست که از ما انسان بهتری میسازه که معنای زندگی رو به ما نشون میده. نذارید ناامید شدن باعث بشه شما به رکود برسید. رکود یک مرگ خاموشه. مثل دریاچه‌ای که اگر راکد بشه میگنده.