کانون تمرکز : موضوع این جلسه

 

لینک دانلود و تماشای رایگان فایل تصویری

 

به لطف خدای مهربان در جلسه دوم این دوره آموزشی در خدمت شما هستیم. در جلسه قبل پذیرفتیم ک قدرت های خفته ای در درون خود دایم که توان ایجاد شرایط دلخواه زندگی را برای ما فراهم کرده اند.

در این جلسه دوست داریم در خصوص این قدرت و شیوه به کار گرفتن آن در زندگی صحبت کنیم و با قابلیت هایی که در اختیار ماست بیشتر و بیشتر آشنا شویم.

بیایید اینطور تصور کنیم که زندگی ما از خود ماهیت و موجودیت و بهتر بگویم شکل مستقلی را ندارد. مثل آب می ماند. در هر ظرف و قالبی که ریخته شود شکل همان قالب را به خود می گیرد. شرایط زندگی ما هم دقیقا به همین شکل است.

افکار و گفتار هر فرد و بهتر بگویم کانون تمرکز و توجه او را مثل ظرفی در نظر بگیرید که شرایط زندگی، شکل آن ظرف را به خودش می گیرد در حالی که از قبل هیچ ماهیت و شمایل خاصی را نداشته است.

اینکه کانون تمرکز شما و قوه توجه ذهن شما معطوف به چه چیز باشد تعیین می کند که قالب ذهن شما به چه شکل باشد.

اگر فردی توجهش بیشتر معطوف به بیماریهاست. در خصوص آخرین و خطرناک ترین بیماریهایی که رخ داده اند اخبار و اطلاعات لازم را پیگیری می کند، اگر در اطرافیانش فردی باشد که دچار بیماری شده باشد به حال آن فرد تاسف میخورد و برای او دلسوزی می کند و…….
این فرد با صحبت کردن، شنیدن و توجه کردن به بیماری، قالب ذهنی بیماری را در ذهن خود می سازد و خروجی این قالب مطمئنا بروز بیماری ها در زندگی اوست. در واقع مثل این می ماند که در حال سفارش دادن این بیماری ها به جهان هستی است.

ممکن است این فرد مراقبت های بهداشتی نسبتا خوبی را هم تدارک ببیند برای خودش اما از آنجایی که ویروس ذهنی بیماری را وارد بدن خود کرده است این مراقبت ها را خنثی می کند و تاثیر آن را از بین می برد. برای دچار شدن به هر بیماری، ابتدا باید ویروس ذهنی بیماری را بپذیریم.

 

کانون تمرکز و مکانیزم های ذهن

 

همه ما این ضرب المثل را شنیدیم که از هر چه بترسی سرت می آید. بیایید به معنی این جمله فکر کنیم. ترس یک فرایند ذهنی است. وقتی دچار ترس می شویم جز اینکه یک سری فکرهای آشفته به سراغ ما می آید مگر اتفاقی می افتد؟ اینکه از وقوع اتفاقی که هنوز نیفتاده نگران می شویم.

و آنچه نهایتا رخ می دهد این است که همان اتفاق وحشت ناکی که انتظارش را می کشیدیم برایمان رخ می دهد. دقیقا همان چیزی که از آن می ترسیدیم یا از آن متنفر بودیم یا در خصوصش نگران بودیم. و واکنش ما در این مواقع این است که می گوییم می دانستم این اتفاق می افتد. به دلم افتاده بود. یا اینکه می گوییم چند روزی بود دلشوره داشتم پس به همین دلیل بود. در واقع به جای اینکه دلشوره هایمان را دلیل این اتفاقات بدانیم؛ این اتفاقات را دلیل دلشورهایی می دانیم که از قبل بوده است و این جریان منطقی به نظر نمی رسد.

 

کانون تمرکز

کانون تمرکز

 

در خصوص ذهن انسان این را شنیده ایم که فرق بین خیال و واقعیت را نمی داند. و حالا یک سوال؟ به نظر شما این به نفع ماست یا به ضرر ما؟ هیچ کدام. این ماییم که تصمیم می گیریم به نفع ما باشد یا به ضررمان.

برای اینکه این موضوع را بهتر متوجه شویم یک مثال ساده را با هم مرور کنیم. زمانی که به لیمو ترش فکر می کنیم بزاق دهانمان شروع به ترشح می کند. این در حالی است که ما فقط به لیموترش فکر کردیم. نه اینکه یک لیموترش واقعی را خورده باشیم یا حتی دیده باشیم. به نظر می رسد که فکر لیموترش به اندازه خود واقعی آن ما را به واکنش بر می انگیزد.

داستان این است که این موضوع در خصوص سایر افکار ما نیز صادق است. فکر لیموترش را به این خاطر گفتم که تاثیر جسمی واضحی دارد و ملموس است اما سایر افکار ما هم برای ذهنمان همین قدر واقعی به نظر می رسد و بر جسم ما، واکنش های ما و سایر جنبه های زندگی ما تاثیر می گذارد.

 

کانون تمرکز : مجرای ورودی های ذهن

 

زمانی که کانون تمرکز و توجه خود را بر روی اتفاقات بد زندگی خود و دیگران می گذاریم، زمانی که نگران وقوع یک اتفاق بد در زندگیمان هستیم و….از قدرتی که به ما داده شده است به ضرر خودمان استفاده می کنیم و سبب می شویم همه این شرایط بد وارد زندگی ما شود. چرا که افکار ما از آن جنس هستند و خود ما خواستیم جهان بیشتر این چهره اش را به ما نشان دهد و شامل جلوهای بیشتر و بیشتر آن در زندگی خود خواهیم بود.

هر ورودی که به ذهن خود بدهیم تعیین کننده این است که خروجی ذهن ما چه باشد. پس زمانی که ورودیهای ذهن ما یا همان مسائلی که کانون تمرکز ما معطوف به آنهاست امور نامطلوب باشند خب ذهن ما از کجا باید بداند که خواسته ما در زندگی چیز دیگری است. این ورودی را خود ما به ذهنمان داده ایم.

وقتی تمام روز به خیانت در روابط فکر می کنیم و در آن خصوص صحبت می کنیم و اخبار و فیلم های مرتبط را می بینیم به ذهنمان حق بدهیم که نداند خواسته ما عشق و روابط عاشقانه است.
اینکه تمام مدت به امور نامطلوب فکر کنیم و انتظار داشته باشیم دستاوردها و واکنش های ما در زندگی به شکل دیگری باشد زیاد هم منطقی به نظر نمی رسد.

ممکن است این موضوع در نگاه اول برای بعضی از ماها عجیب به نظر برسدو بگوییم چه ربطی دارد؟ من فقط داشتم آن داستان را تعرف می کردم فقط داشتم به درد و دل دوستم گوش می کردم. نمی شود که نسبت به مشکلات دیگران بی تفاوت باشم. و انقدر برخی ها به این روش عادت کرده اند و برایشان بدیهی و عادی شده است که امکان دیگری را در زندگی نمی پذیرند .اما قرار ما این است که در این دوره به شکل دیگری زندگی کردن را یاد بگیریم . لازم است که مقاومت هایمان را کنار بگذاریم و به یاد بیاوریم جمله انیشتین را: نمی شود به صلح فکر کنی اما صلاح جنگی بسازی.

ما هر روز با افکار و گفتار و به کارگیری کانون تمرکز و توجه خود، قالب ذهنی ای را در ذهن خود می سازیم که خروجی آن قالب به شکل شرایط زندگی برای ما در می آید. چرا که در آن ظرف ریخته شده است.

پس یک قول به خودمان بدهیم، من بعد فقط در خصوص شرایطی که دوست داریم تجربه کنیم صحبت کنیم. در خصوص همان ها فکر کنیم و بشنویم و به این طریق به ذهن خود اعلام کنیم که قالب های جدیدی را مطابق با خواست ما بسازد. . سفارش ها ی جدید به ذهن خود بدهیم.

برای ارتباط برقرار کردن با هر سیستمی باید به طریق خودش با آن صحبت کرد و فرضا برای اینکه از سیستم کامپیوتر استفاده کنیم باید از طریق زبان برنامه نویسی با آن حرف بزنیم. زبان خاص خودش.

ذهن ما هم سیستم مخصوص به خود را دارد و هر فکر و خیالی که داشته باشیم و هر حرف و شنیده ما را جدی فرض می کند و خروجی مطابق با آن را وارد زندگی ما می کند. در خصوص این سیستم و نحوه کار کردن با آن موضوعات بسیاری برای گفتن داریم.

به عنوان تمرین این جلسه به سراغ لیست اهداف خود بروید. اهداف خود را مرور کنید برای مثال سلامتی، ثروت ، روابط خوب و….. سعی کنید من بعد فقط به همین موارد فکر کنید. همین ها را مورد توجه قرار دهید و درباره همین امور صحبت کنید.

این تمرین ها را قضاوت نکنید. فقط برای یک هفته انجامش بدهید. تفاوتی که در احساس شما ایجاد می شود را ببینید و خود شما تصمیم بگیرید که این روش به درد شما می خورد یا خیر.

 

بی نهایت را برایتان آرزومندم

 

ساره شبرنگ زاده