شرایط سخت

 

دانلود فایل تصویری

 

دانلود فایل صوتی

 

 

امروز میخواهم درباره شرایط سخت زندگی و تاثیر آن بر آینده صحبت کنم. بسیاری از انسانها آرزوهایی دارند. خواسته هایی که به شدت، رسیدن به آنها را آرزو می کنند. اما انگار شرایط سخت کنونی شان، سد راه آنهاست. وقتی به شرایط حال حاضرخود نگاه می کنند و نیم نگاهی هم به آرزوهای بزرگ خود می اندازند پیش خودشان می گویند بهتر است بی خیال شویم. انگار که هیچ تناسبی بین وضع آنها در حال حاضر و آنچه که قرار است در آینده وارد زندگیشان بشود پیدا نمی کنند. شرایط کنونی به قدری ناامید کننده است که فکر می کنند عاقلانه تر این است که از آرزو کردن دست بکشند.

این داستان خیلی از آدمهای اطراف ماست. آنها دوست دارند نشانه ای پیدا کنند که دلگرمشان کند. که دلشان قرص شود. اما در حال حاضر هر چه قدر که به زندگیشان دقیق می شوند کوچکترین نشانه دلگرم کننده ای پیدا نمی کنند. در عوض هر چه می بینند مشکل از پس مشکل است. گرفتاری پشت گرفتاری. و آنها احساس می کنند ساده تر این است که بی خیال شوند. و به خود زحمت اضافه ندهند چون زندگی و شرایط کنونی بسیار سخت و طاقت فرسا شده. به حدی این شرایط در ذهن آنها ریشه کرده است که فراتر از آن را نمی توانند ببینند. نمی توانند تصور کنند. نمی توانند آرزو کنند. و داستان آنها انگار همین جا به پایان می رسد.

اما حقیقت این است که شرایط تعیین کننده نیست. نگاهی که تو به شرایط  سخت زندگی داری، برداشتی که از حضور این شرایط در وضعیت کنونی زندگیت داری تعیین کننده است. تاثیری که این شرایط بر تو و آینده تو دارد کاملا بستگی به خودت دارد.

واکنش انسانها در مقابل شرایط سخت یکسان نیست. برای بعضی شرایط نادلخواه و مشکلات و تضادها مثل تهدید می ماند و نابودگر است. اما برای بعضی دیگر انگار حکم انگیزاننده را دارد و بعد ها از آن شرایط جوری صحبت می کنند که انگار برگ برندیشان بوده است. و حقیقت همین است. شرایط به خودی خود، نه تو را نابود می کند و نه خوشبخت. این بستگی به تو دارد که از دل شرایط سخت  چه چیز را بیرون بکشی. که از دل شرایط چه نتایجی را برای خودت رقم بزنی. همه چیز تویی. همه کارها را تو انجام میدهی. همه تاثیرها را تو بر زندگیت می گذاری نه شرایط کنونی ات.

 

دیدگاه ما به شرایط سخت

 

داستان معروفی را سراغ دارم که بسیار به منظور من نزدیک است.جزئیاتش را یادم نمی آید اما کلیات و اصل داستان این بود که دو کارخانه تولید کفش بودند که هر کدام یک نماینده را برای برسی بازار خود به کشوری ارسال کردند. وقتی که هر کدام از آنها به کشور خود برگشتند دو تفسیر کاملا متفاوت از شریط یکسان داشتند.
نماینده اولی با نا امیدی گفت: خبرهای خوبی ندارم. اصلا بازاری وجود ندارد در آن کشور. آنجا هیچ کس کفش نمی پوشد.
نماینده دوم گفت: آنجا یک بازار بکر و فوق العاده است. باورتان می شود اگر بگویم در آن کشور هیچ کس کفش نمی پوشید.

نماینده دوم به این فکر می کرد که می تواند به تعداد تک تک مردم آن سرزمین کفش تولید کند و صادر کند و این باعث موفقیت عظیم شرکتش می شد.

و این داستان شرایط است. شرایط مشابه، تاثیر مشابهی بر زندگی افراد نمی گذارد. افرادی هستند که در برخورد با شرایط سخت ، خود را می بازند و نابود می شوند اما افراد دیگری هم هستند که از آن شرایط انگیزه می گیرند و پله ترقی شان می شود.

وقت آن رسیده که نگاهمان را به شرایط تغییر دهیم. شرایط سخت و مشکلات و تضادهای زندگی نیامده که ما را نابود کند. آمده است که ما را به سمت آرزوهایمان هل بدهد. بهتر است پیام شرایط و حرف دل شرایط را بفهمیم تا بتوانیم آن شرایط را به گونه ای پشت سربگذاریم که موقع یاد کردن از آن، لبخند روی لبمان بیاید .

به زندگی افراد موفق که نگاه کنیم خواهیم دید که به هیچ وجه اینطور نبوده که همه چیز برایشان مهیا باشد و آنها در نهایت آسایش و راحتی برای آرزوهایشان تلاش کنند. نه… به زندگی نامه های این افراد نگاه بیندازید. به تضادهایی که داشتند و به نتایجی که آن تضادها در زندگیشان به باور آورد. وقتی جهان را به این شکل و از این دریچه نگاه می کنیم زندگی رنگ متفاوتی می گیرد. می بینیم و درک میکنیم که تهدیدی نیست بلکه همه چیزهای نادلخواه، حکم انگیزاننده را دارد.

 

نمونه های عینی  افراد موفق

 

نمونه بارز این افراد که زندگی نامه اش در سایت ما موجود است نیک وی آچیچ است. او بدن دست و پا متولد شد. این مصیبت بزرگی برای خودش و خانواده اش به شمار می رفت. از این وضعیت غیر معمول به تنگ امده بود. به خاطر متفاوت بودنش و غیر معمولی بودنش احساس حقارت می کرد. مایوس و ناامید بود از زندگی. و حتی به خودکشی هم فکر کرد اما از جایی به بعد تصمیم گرفت که نگاهش را به شرایط جسمی ای که با آن متولد شده تغییر بدهد. از جایی به بعد از خودش پرسید شاید این شرایط برای من یک پیام دارد. شاید قرار است کاری را به انجام برسانم. و این سوال ها روند زندگی اش را به طور کلی تغییر داد.

 

می خواهم زندگی نامه نیک وی آچیچ را بخوانم

 

خود او می گوید که پس از این تحول، دیگر دعا نکردم که خدا به من دست و پا بدهد. خود او می گوید درست است بازویی جوانه نزد اما امید در دل من جوانه زد و از آنجا به بعد بود که دیگر شرایط خود را اسف بار نمی دید.

او اکنون ثروتمند ، خوشبخت، مشهور و موفق است. او در جهان الهام بخش هزاران نفر برای زندگی بهتر است. نه تنها در شغلش بلکه در زندگی خانوادگیش به حدی موفق است که 90 درصد انسانهای معمولی حتی به آن فکر نمی کنند.

همه این نتایج از زمانی شروع شد که او نگاهش را به شرایط تغییر داد. تصمیم گرفت جور دیگری به زندگیش نگاه کند.

بسیاری از افرادی که در شغل خود به موفقیت های عظیم رسیده اند یک روز از ناسپاسی کارفرمای خود در رنج بودند و همین شرایط سخت آنها را به سمتی سوق داد که زندگیشان را به طور کلی تغییر کرد.

بسیاری از افرادی که به شدت در روابط و زندگی خانوادگی خود خوشبخت و موفق هستن روابط به شدت نامطلوبی را در گذشته پشت سر گذاشته اند. روابط آنها در گذشته به بدترین شکل ممکن به پایان رسیده بود اما آنها از دل آن سختی ها، خود را به شرایط بهتر رساندند.

اگر در سختی هستی. اگر رنج و ناملایمت های زندگی کلافه ات کرده. قدری صبر کن و نگاهت را به این شرایط تغییر بده.خواهی دید که از دل آن شرایط بزرگترین آرزوهایت را نمایان خواهی کرد.