تصمیم اشتباه

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی 

امروز میخواهیم درباره یکی از توانمندیهایی صحبت کنیم که تاثیر بسیار زیادی بر دستاوردهای هر انسانی در زندگی دارد. انسانهای موفق این توانمندی را درخودشان دارند اما سایر انسانها که 90 درصد افراد جامعه را تشکیل میدهند از این قدرت بی بهره اند و بهتر است بگوییم آن را در خود ایجاد نکرده اند.
همه ما در زندگی خود زمانهایی را تجربه کرده ایم که دچاره  یک تصمیم اشتباه شده ایم. مسیرهایی را شروع کرده ایم و بعد از مدتی به این نتیجه رسیده ایم که انتخابمان درست نبوده است و این آن راهی نیست که بخواهیم برای بقیه عمر ادامه اش بدهیم.

افراد زیادی هستند که بیزینسی را شروع می کنند وبرای مدت زمانی آن را ادامه می دهند اما نهایتا متوجه می شوند که این آن شغلی نیست که بخواهند آن را ادامه دهند.

افراد زیادی هستند که رشته تحصیلی را انتخاب می کنند و بعد از چند سال یا چند ماه متوجه می شوند که در انتخاب رشته، دچار یک تصمیم اشتباه شده اند.
افراد زیادی هستند که با فردی وارد رابطه می شوند و بعد از مدتی متوجه می شوند که ادامه دادن این رابطه، آینده ای برایشان ندارد و تمام شدنش بهتر از این است که به ازدواج ختم شود.
و امثال این اتفاقات که همه ما قطعا نوعی از آن را در زندگی تجربه کرده ایم.

 

یشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد استرس و دلایل ایجاد آن

پیشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد برداشت درست از قانون جذب

پیشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد زندگینامه نیک وی آچیچ

پیشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد زیبایی چیست؟

پیشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد بهترین بودن

پیشنهاد ما: مطالعه مقاله منحصر به فرد ضمیر ناخودآگاه

 

 

واکنش انسانها به تصمیم اشتباه

 

در چنین شرایطی آدمها دو دسته اند. بعضی از افراد در این موارد به این فکر می کنند که پس عمری که در این راه صرف کرده ام چه می شود؟ هزینه هایی که کردم چه می شود؟ مردم چه فکری درباره من می کنند ؟ همه می دانند که ما چند سال است که با همیم نمی شود که ازدواج نکنیم و جدا شویم؟
نهایتا انتخاب می کنند که آن مسیر را ادامه دهند.
اما یک سری افراد هستند که تکلیفشان با خودشان مشخص است. آنها هم این واقعیت را می دانند که در این راه هزینه هایی صرف کرده اند. این واقعیت را می پذیرند که برای مدت زمانی این مسیر را ادامه داده اند. آنها هم می دانند که با تمام کردن این مسیر با واکنش هایی از سمت اطرافیانشان مواجه می شوند. میدانند که قرار است قضاوت شوند “نتوانست، کم آورد، جا زد”
اما آنها یک چیز دیگر را نیز می دانند که “جلوی ضرر را از هر کجا که بگیری منفعت است”
مثل این می ماند که شما میخواهید به یک مقصدی بروید و تاکسی را اشتباهی سوار می شوید.میانه راه می فهمید این ماشین شما را به جایی که می خواهید نمی رساند.
اگر بگویید : نه من کرایه اش را حساب کرده ام، خیلی وقت است که در این ماشین نشسته ام ، بقیه مسافرها چه فکری میکنند؟ نمی گویند فلانی گیج است؟و… مطمئنا آن مسیر را ادامه می دهید. اما می توانید بگویید نگه دار من پیاده می شوم.
و بگذارید اگر کسی هم خواست بخندد و قضاوت کند این کار را انجام دهد و شما فارغ باشید از تمام اینها.

 

درمواجهه با تصمیم اشتباه ما جزء کدام دسته ایم؟

 

اینکه ما جزءدسته اول باشیم یا دوم به این موضوع بستگی دارد که چقدر در زندگی تکلیفمان با خودمان مشخص باشد؛ چقدر برای خودمان و آینده خودمان ارزش قائل باشیم. بستگی به این دارد که ما برای خودمان زندگی می کنیم یا عروسک خیمه شب بازی دیگران هستیم. هیچ کس به جای شما زندگی نمی کند که بخواهید به خاطر دیگران خودتان را از زندگی ای که می پسندید محروم کنید.جف بیزوس در یکی از سخنرانیهایش حرفی شبیه این را می زند که وقتی شما به سن پیری می رسید و در خلوت خود به تصمیمات گذشته تان فکر میکنید نظرتان راجع به خیلی چیزها متفاوت با قبل است. چون در آن زمان به واسطه تجربه ای که از گذر عمر به دست آوده اید خیلی از ترس های شما عریان می شود.

دلیلی که باعث شد بخواهم در این خصوص صحبت کنم این است که در ابتدای راه اندازی سایت وقت بسیار زیادی را گذاشتم و دوره آموزشی ای را تهیه کردم. تمام کارهای مربوط به ادیت و ویرایش آن نیز انجام شد و آن دوره بر روی سایت قرار گرفت. بعد از آن متوجه شدم این آن چیزی نیست که باب دل من باشد و با تمام وجود به آن اعتقاد داشته باشم. هر چند برخی از جلسات آن بی نظیر بود. ذهن من در ابتدا بسیارمقاومت می کرد درمقابل بی خیال شدن از آن دوره.

اما ترجیح دادم بگویم نگه دار من پیاده میشوم فارغ از تمام زمان و هزینه ای که صرف کرده بودم و فارغ از سودآوری ای که می توانست برای من داشته باشد.

این اتفاق در گذشته هم برای من افتاده است. من در گذشته یک تصمیم اشتباه در خصوص رشته تحصیلی  خودم داشتم. به مدت 6 سال در رشته ای درس خواندم که ترم 3 کارشناسی ارشد متوجه شدم این آن مسیری نیست که بخواهم آینده شغلی ام را در آن طی کنم. این اتفاق در حالی رخ داد که رتبه علمی بسیار خوبی در آن رشته داشتم و در نظر خیلی از افراد آینده شغلی خوبی انتظار من را می کشید.نهایتا از آن رشته انصراف دادم در حالی که می دانستم آن تصمیم برای من فراز و نشیب هایی به همراه دارد. دلیل اینکه امروز از لحظه لحظه های کار کردنم لذت می برم و متوجه گذر زمان نمی شوم تصمیمی است که چند سال پیش گرفتم. به همین دلیل مانند هزاران انسانی نیستم که از کار خود متنفرند و در آرزوی مرخصی و تعطیلی و دوران بازنشستگی هستند.

این را اول به خودم میگویم و بعد به شما: می توانیم در زندگی شجاع باشیم. به قول استیو جابز ما هم اکنون نیز در مقابل مرگ عریان هستیم و چیزی برای از دست دادن نداریم. خودش اینطور گفته است که معیارش برای شروع هر روز این بوده است که اگر امروز آخرین روز زندگی ام می بود چطور زندگی می کردم. یقینا منظور این نیست که به مرگ فکر کنیم و اندوهگین شویم.

بلکه میخواهم بگویم بیاید این لحظه را به طور کامل از آن خودمان بکنیم. لذتی که در این لحظه پنهان است را بچکانیم در زندگی خودمان. تصمیم بگیریم که درمقابل خودمان سربلند باشیم. طوری زندگی کنیم که به خودمان نبازیم. بزرگترین باخت دنیا این است که یک انسان به خودش ببازد و در مقابل ندای درونش سر افکنده باشد و عزت نفس خودش را خدشه دار کرده باشد. معیارمان برای انتخابهایمان عشق خودمان باشد.به عشقمان پای بند باشیم. به خودمان آری بگوییم….